X
تبلیغات
ملودی میلاد
"تو بگو تا برایت رج به رج ببافم

سبزی تارهای نگاهت را به پودهای بی قرار روزها

تا زندگی قالی ای شود خوش نقش به روی دار..."


"تو تار باش و بزن

من پودی میشوم که ماهرانه می پیچم لا به لای کهنه قالی زندگی..."

هر دو از ابیات زیبای "برف اردیبهشت"


موضوعات مرتبط: عاشقانه هایم

تاريخ : دوشنبه 1392/12/05 | 21:44 | نویسنده : میلاد |
دیگر اسقاطی شده ام

سالهاست که از اوج و زیبایی ام می گذرد

حالا فقط به درد سقف زدن می خورم

یا کلکسیونی از زیباهای از کار افتاده



موضوعات مرتبط: عاجزانه هایم

تاريخ : دوشنبه 1392/12/05 | 20:1 | نویسنده : میلاد |
سایه ی گذشته همیشه با من است

برای همین است

که من همیشه در تاریکی ام

تا سایه را فراموش کنم

و چون آفتاب برآید

همه چیز دوباره در ذهن من تکرار خواهد شد

و من خسته از تاریکی

پریشان از روشنایی ام


موضوعات مرتبط: عاشقانه هایم

تاريخ : یکشنبه 1392/11/27 | 21:15 | نویسنده : میلاد |

درد دارم

پیشتر از آنی که می دانی

ولی در خود

تمام ناله ها را کشته ام

و می دانم

در این نزدیکی خدایی هست

که من را

تمام دردهایم را

به دوش خود می کشد

اگر

با او شوم همراه

و من

بنده ی ناسپاسش را

به مقصدهای خوبش می رساند

من مید انم

که امید

همان خداست

هر که امید نداشت

خدا ندارد


موضوعات مرتبط: عارفانه هایم

تاريخ : چهارشنبه 1392/10/04 | 20:20 | نویسنده : میلاد |
خاموش می شوند

جراغ های شهر

یکی یکی

آنکه می ماند

روشن

منم

فانوس دریایی روستایی دریا

هرچند

که دگر سودی ندارم

اما باز

زنده ام

برای آنها که دوستم دارند

آنهایی که با من خاطره دارند



موضوعات مرتبط: عاشقانه هایم

تاريخ : شنبه 1392/09/16 | 21:39 | نویسنده : میلاد |
حرف کوتاه می کنی

و چشم در چشمت می بندم

سفت و محکم

چون پلی از کوه تا کوه

لب هایمان ققل

سکوت جاری است

ناگهان انگار بمبی منفجر می شود

تو می خندی

پل ها را می شکنی

و خود را به آغوش من می سپری

چه شبهای دل انگیزی است این شبها

ستاره تا سحر بیدار

برای ما

تا ستاره هست،

تا ماه می تابد،

ما برقراریم

همین گونه

به همین خوشبختی


موضوعات مرتبط: عاشقانه هایم

تاريخ : پنجشنبه 1392/08/30 | 18:10 | نویسنده : میلاد |
پاییز که رفتنی است

زمستان هم

اما بهار کی می آید؟


موضوعات مرتبط: عاجزانه هایم

تاريخ : پنجشنبه 1392/08/09 | 7:7 | نویسنده : میلاد |
روزگاری اینجا

پر از یاس و بهار و اقاقی بود

پر از عطر نفسهای تازه ی رهگذران

پر ار امید

پر از عشق

پر از آرزوهای خوب

اما

مدتی بیش نیست

که دیگر روزگار

به کام این خانه خراب نیست

مدتی است

که دگر خبری از آن همه

همهمه و صدا نیست

مدتی است

که دیگر

سازهایمان کوک نیست

مدتی بعد

همین سکوت هم نخواهد بود

سرازیر شده ام به انتها

انتهای تلخ

انتهایی پر ار خلا

مدتی است که دگر حرفی برای گفتن نیست

و حالا سکوت

و دیگر هیچ


موضوعات مرتبط: عاجزانه هایم

تاريخ : دوشنبه 1392/07/22 | 19:34 | نویسنده : میلاد |
من هنوز زنده ام

من هنوز نفس می کشم

کجایید دردها

کجایید مشکلات

که همه تان را از پای در آورم

من شکست نخواهم خورد

هرچه میخواهی بزن زندگی

این بار سنگین تر بزن

این بار جانانه تر بزن

تسلیم نخواهم شد


موضوعات مرتبط: عارفانه هایم

تاريخ : سه شنبه 1392/06/05 | 21:51 | نویسنده : میلاد |
خدای من

خدای بزرگ و حکیم من

خدایی که مهربان مهربانانی

می دانم که دانایی

تویی که مرا آفریده ای

در توانم می دیده ای

که موانعی را بر سر راهم قرار داده ای

تا از آنها عبور کنم

و به تو برسم

خدای خوب من

نه مشکل هست

و نه سختی

هر چه هست امتحان است

قدرتی به من عطا بفرما

تا با تکیه و توکل بر تو

بر همه شان فایق آیم

تا به تو برسم

تا سربلند به تو برسم



موضوعات مرتبط: عارفانه هایم

تاريخ : پنجشنبه 1392/05/17 | 1:24 | نویسنده : میلاد |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.